WEBVTT

﻿1
00:00:02.000 --> 00:00:07.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green"> ایران فیلم</font> <font color="Orange">IranFilm</font> جامعترین سایت فیلم و سریال

2
00:00:08.000 --> 00:00:43.000
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">ایران فیلم </font> <font color="Orange">IranFilm</font> جامعترین سایت فیلم و سریال

3
00:00:47.277 --> 00:00:49.819
<i>تقریبا نیمه شب بود</i>

4
00:00:49.860 --> 00:00:53.360
<i>وقتی ادوارد وارد شد</i>
<i>ایستگاه راه آهن ماندلای</i>

5
00:00:56.905 --> 00:00:59.446
<i>کت و شلوار دامادی پوشیده بود.</i>

6
00:00:59.583 --> 00:01:02.166
<i>دسته ای از گل های گرمسیری را در دست گرفته است.</i>

7
00:01:02.363 --> 00:01:05.613
<i>و کاملا مست بود</i>

8
00:01:15.613 --> 00:01:18.655
<i>تمام شب خواب دید</i>

9
00:01:18.780 --> 00:01:23.696
<i>همانطور که قطار به رانگون می رفت.</i>

10
00:01:23.863 --> 00:01:26.280
<i>پایتخت برمه</i>

11
00:02:49.613 --> 00:02:52.280
<i>در رانگون سحر بود.</i>

12
00:02:52.446 --> 00:02:57.238
<i>و هوای سنگین</i>
<i>از وقوع طوفان گرمسیری خبر داد.</i>

13
00:02:57.405 --> 00:03:00.905
<i>اگرچه ادوارد به یاد نمی آورد</i>
<i>آنچه او در خواب دیده بود</i>

14
00:03:01.071 --> 00:03:05.905
<i>اندوه رویا</i>
<i>او را تا بندر همراهی کرد.</i>

15
00:03:09.155 --> 00:03:11.863
ارائه می کند

16
00:03:13.780 --> 00:03:17.488
تولید مشترک با

17
00:03:18.488 --> 00:03:20.446
با مشارکت

18
00:03:20.488 --> 00:03:22.446
تولید مشترک با

19
00:03:23.988 --> 00:03:28.321
EM CO-PRODUÇÃO COM

20
00:03:29.446 --> 00:03:33.571
با حمایت از

21
00:03:54.571 --> 00:03:58.238
فیلمی از میگوئل گومز

22
00:04:16.905 --> 00:04:22.030
<i>ادوارد نامزدش مولی را ندیده بود</i>

23
00:04:22.155 --> 00:04:24.405
<i>به مدت هفت سال</i>

24
00:04:29.613 --> 00:04:33.571
<i>سعی کرد چهره او را به خاطر بسپارد.</i>

25
00:04:33.738 --> 00:04:36.113
<i>اما نتوانست</i>

26
00:04:39.530 --> 00:04:44.405
<i>او دوست داشت ناپدید شود</i>
<i>از یکی از سوراخ های بی شمار</i>

27
00:04:44.613 --> 00:04:50.196
<i>که در حال تکثیر بودند</i>
<i>در امتداد تخته های اسکله</i>

28
00:05:04.446 --> 00:05:08.155
<i>خودش را در حال شناور بودن به آرامی تصور کرد</i>

29
00:05:08.321 --> 00:05:12.696
<i>در نهر گل آلود رودخانه</i>

30
00:05:20.280 --> 00:05:25.280
<i>کشتی از لندن بود</i>
<i>در حال حاضر در دور قابل مشاهده است.</i>

31
00:05:54.113 --> 00:05:57.988
"ورود: لندن. 11.20.
حرکت: سنگاپور..."

32
00:05:58.030 --> 00:05:59.988
<i>بعد از دور انداختن گلها</i>

33
00:06:00.030 --> 00:06:03.155
<i>ادوارد دزدکی زد سوار</i>
<i>بر کشتی به سنگاپور.</i>

34
00:06:21.155 --> 00:06:26.155
<i>4 ژانویه 1917 بود.</i>

35
00:06:53.780 --> 00:06:55.321
ادوارد!

36
00:06:55.530 --> 00:06:57.988
دیدن شما در اینجا چه شگفت
انگیز است. لاک پشت پیر!

37
00:06:58.113 --> 00:06:59.946
سلام. رجینالد.

38
00:07:00.113 --> 00:07:01.988
چه چیزی شما را به سنگاپور می آورد؟

39
00:07:02.071 --> 00:07:03.780
کشتی بخار رانگون مرا آورد.

40
00:07:06.530 --> 00:07:08.363
شما همه لباس پوشیده اید.

41
00:07:09.780 --> 00:07:13.530
چطوری پیرمرد؟

42
00:07:14.030 --> 00:07:15.988
انگار یبوست داری

43
00:07:16.530 --> 00:07:17.863
حال پسر عموی خوشگلم چطوره؟

44
00:07:19.321 --> 00:07:21.405
خوب من معتقدم.

45
00:07:21.571 --> 00:07:25.238
این ادوارد ابوت است. برجسته
ترین نماینده تاج بریتانیا در برمه!

46
00:07:25.363 --> 00:07:29.446
همچنین نامزد دختر عموی
عزیزم مولی برای بیش از هفت سال

47
00:07:29.655 --> 00:07:32.821
بدون نتیجه نامزدی
همیشه تحقق یافته است.

48
00:07:33.571 --> 00:07:36.571
پس عروسی کیه
تو احمق؟

49
00:07:40.405 --> 00:07:42.071
عجیب به نظر میرسی
ادوارد!

50
00:07:42.155 --> 00:07:43.363
درست است؟

51
00:07:45.071 --> 00:07:47.280
صبح بخیر
آقای سینگلتون

52
00:07:47.738 --> 00:07:50.238
دیروز یادت رفت
برای پرداخت هزینه نوشیدنی های خود

53
00:07:50.738 --> 00:07:52.030
یک لغزش

54
00:07:52.155 --> 00:07:55.238
آقای ابوت
اینجا خیاط در خدمت شماست

55
00:07:55.488 --> 00:07:59.113
پیراهن و شلوارت
می تواند در عرض 24 ساعت آماده شود.

56
00:07:59.280 --> 00:08:02.488
و کت و شلوار در سه چهار روز.
آیا این قابل قبول است؟

57
00:08:02.655 --> 00:08:04.238
- عالی
- خوب

58
00:08:04.405 --> 00:08:06.738
لباس ها تحویل داده می شود
به اتاق شما

59
00:08:06.821 --> 00:08:10.571
چه جهنمی!
نیاوردی
لباسی از برمه؟

60
00:08:10.821 --> 00:08:13.155
خوابم برد
بدون اینکه چمدانم را ببندم

61
00:08:16.571 --> 00:08:20.655
اومدم یه سری کسل کننده های کشنده رو حل کنم
امور اداری

62
00:08:22.280 --> 00:08:24.905
همه چیز را به من بگو
این امور اداری

63
00:08:24.946 --> 00:08:27.155
یک تلگرام
آقای ابوت

64
00:08:30.155 --> 00:08:32.405
هجده بند سنگاپور؟

65
00:08:52.821 --> 00:08:55.530
ورود - توقف - م

66
00:08:59.738 --> 00:09:01.738
تو جاسوسی
ادوارد!

67
00:09:02.155 --> 00:09:04.571
من معتقدم که اکنون اندازه گیری های من را دارید.

68
00:09:06.280 --> 00:09:08.905
- تو هستی؟
-به من استراحت بده
رجینالد.

69
00:09:14.655 --> 00:09:18.905
دورترین جایی که می توانم برسم کجاست
از ایستگاه بوکیت تیمه امروز؟

70
00:09:20.405 --> 00:09:23.030
قطار سریع السیر بانکوک
یک ساعت دیگر حرکت می کند.

71
00:09:24.280 --> 00:09:25.571
دوباره رفتن؟

72
00:09:25.696 --> 00:09:29.780
نمیدونم تو چی قاطی شدی اما من
افتخار می کنم که دوست شما هستم.

73
00:09:29.946 --> 00:09:32.905
خیلی خوشحالم که میدونم
با پسر عمویم نامزد کردی

74
00:09:33.030 --> 00:09:34.446
بذار بغلت کنم

75
00:09:36.821 --> 00:09:38.738
شما می توانید روی
صلاحدید من حساب کنید.

76
00:09:38.780 --> 00:09:40.030
خدا پادشاه را حفظ کند!

77
00:09:40.155 --> 00:09:41.488
به زودی می بینمت. رجینالد.

78
00:10:00.071 --> 00:10:03.113
<i>ادوارد اجازه داد که توسط</i>

79
00:10:03.196 --> 00:10:05.155
<i>صداهای شبانه جنگل برده شود.</i>

80
00:10:09.155 --> 00:10:12.238
<i>نعوظ شدیدی داشت.</i>

81
00:10:14.446 --> 00:10:18.446
<i>او همچنین احساس می کرد که بوی</i>
<i>بدی می دهد. و نیاز به حمام داشت</i>

82
00:10:23.530 --> 00:10:27.738
<i>چشمانش را بست و</i>
<i>شروع کرد به خواب دیدن</i>

83
00:11:07.821 --> 00:11:10.738
<i>ادوارد با تعجب از خواب بیدار شد.</i>

84
00:11:10.946 --> 00:11:14.446
<i>خودش را پیدا کرد در بدترین شرایط</i>

85
00:12:06.321 --> 00:12:08.071
چه صبح قشنگی

86
00:12:48.530 --> 00:12:51.655
<i>پرندگان ساکت شدند</i>
<i>همانطور که شخصی</i>

87
00:12:51.821 --> 00:12:54.446
<i>اعلام کرد که به زودی
یک قطار جدید خواهد آمد.</i>

88
00:13:42.446 --> 00:13:45.280
<i>ادوارد وارد دهکده ای شد.</i>

89
00:13:48.446 --> 00:13:51.238
<i>ساکنان زیاد پرحرف نبودند</i>

90
00:16:44.821 --> 00:16:48.030
من هزار سال زندگی کردم

91
00:16:48.696 --> 00:16:51.071
با این حال من هنوز یک باکره هستم

92
00:16:54.238 --> 00:16:56.696
این یاران
می خوابند و خروپف می کنند

93
00:17:00.113 --> 00:17:04.863
چه بی ادبی!

94
00:17:05.030 --> 00:17:07.030
چه افتضاح!

95
00:17:07.571 --> 00:17:13.780
چه تضاد با این زوج دوست داشتنی.

96
00:17:14.821 --> 00:17:20.238
به هر حال.
امروز روز خوبی است
شوهر داشتن

97
00:17:22.821 --> 00:17:26.780
بنابراین.
غول زن شاهزاده را می گیرد
به قله ها

98
00:17:30.363 --> 00:17:34.030
او با چنین اراده ای دزدکی می کند
به جنگل

99
00:17:35.446 --> 00:17:38.571
که
به سرعت و از دید پنهان

100
00:17:39.488 --> 00:17:42.696
او به زودی کنار می کشد
به غار طلاکاری شده اش

101
00:18:45.738 --> 00:18:48.655
<i>ادوارد یک راهنما استخدام کرد.</i>

102
00:18:51.113 --> 00:18:52.738
<i>اسمش عمر بود.</i>

103
00:18:53.863 --> 00:18:55.696
<i>او جنگل را به خوبی می شناخت.</i>

104
00:18:55.863 --> 00:18:58.905
<i>و توانست ادوارد را بگیرد</i>
<i>با خیال راحت به بانکوک</i>

105
00:19:01.946 --> 00:19:05.280
<i>عمر همراه شد</i>
<i>توسط سه همسرش</i>

106
00:19:06.988 --> 00:19:09.488
سلام؟
سلام؟

107
00:21:25.738 --> 00:21:28.071
پسر
چه آشفتگی!

108
00:21:29.155 --> 00:21:32.780
چرا هر مردی
آیا می خواهید با سه زن ازدواج کنید؟

109
00:21:36.696 --> 00:21:40.655
<i>آب و هوای شاد قایق سواری</i>

110
00:21:41.780 --> 00:21:44.988
<i>و نسیم برداشت یونجه</i>

111
00:21:45.946 --> 00:21:49.155
<i>تیغه روی پر</i>

112
00:21:50.696 --> 00:21:53.863
<i>از درختان سایه بگیرید</i>

113
00:21:55.280 --> 00:21:58.696
<i>تاب تاب با هم</i>

114
00:21:59.196 --> 00:22:03.321
<i>با بدن بین زانو</i>

115
00:22:04.030 --> 00:22:07.280
<i>تاب تاب با هم</i>

116
00:22:07.905 --> 00:22:11.321
<i>با بدن بین زانو</i>

117
00:22:12.863 --> 00:22:16.196
<i>راگبی ممکن است هوشمندانه تر باشد</i>

118
00:22:17.196 --> 00:22:20.655
<i>هارو ممکن است ردیف بیشتری بسازد</i>

119
00:22:21.446 --> 00:22:24.530
<i>اما ما برای همیشه پارو خواهیم زد</i>

120
00:22:25.321 --> 00:22:28.238
<i>ثابت از سکته مغزی تا تعظیم</i>

121
00:22:29.196 --> 00:22:31.988
<i>و هیچ چیز در زندگی قطع نخواهد شد</i>

122
00:22:32.988 --> 00:22:36.155
<i>زنجیری که الان دور ماست</i>

123
00:24:48.071 --> 00:24:50.571
<i>تازه وارد بانکوک شده بودم.</i>

124
00:24:50.655 --> 00:24:52.446
<i>ادوارد با مردی ولزی آشنا شد که می شناخت.</i>

125
00:24:52.571 --> 00:24:55.030
<i>وابسته بریتانیا در سفارت.</i>

126
00:24:56.571 --> 00:24:59.655
<i>اسمش گادفری بود.</i>
<i>یک همکار بسیار پر سر و صدا</i>

127
00:25:03.863 --> 00:25:07.113
<i>گادفری به دوستش احوالپرسی کرد.</i>

128
00:25:07.821 --> 00:25:12.655
<i>او فکر می کرد ادوارد از برمه آمده است</i>
<i>برای شرکت در جشن تولد شاهزاده</i>

129
00:25:13.863 --> 00:25:17.946
<i>گادفری با دیگر اعضا بود</i>
<i>هیئت دیپلماتیک بریتانیا در آسیا</i>

130
00:25:20.071 --> 00:25:23.280
<i>بابی</i>
<i>که از پکن آمده بود</i>
<i>خانم هیوز</i>
<i>از هنگ کنگ</i>

131
00:25:23.446 --> 00:25:25.613
<i>جانسون و تمام کارکنان سیلان.</i>

132
00:25:25.696 --> 00:25:28.405
<i>آرچی از توکیو و حتی لاک پشت چاق.</i>

133
00:25:28.863 --> 00:25:33.530
<i>که سیفلیس را پخش</i>
<i>می کند در سراسر قاره</i>

134
00:25:35.905 --> 00:25:38.905
<i>آنها ادوارد را در حالی
که یک آهنگ قدیمی قایقرانی</i>

135
00:25:39.155 --> 00:25:43.113
<i>می خواندند، به کاخ کشاندند</i>
<i>در بالای ریه های آنها</i>

136
00:25:45.030 --> 00:25:47.280
<i>ادوارد حرفی نزد.</i>

137
00:25:47.363 --> 00:25:50.155
<i>مثل ملحفه سفید بود و می لرزید.</i>

138
00:26:39.196 --> 00:26:42.446
من واقعا قدردانی می کنم که زحمت

139
00:26:42.738 --> 00:26:45.488
آمدن به این مناسبت را کشیده ای.

140
00:26:45.571 --> 00:26:47.780
متشکرم. برای من خیلی معنی دارد.

141
00:26:47.988 --> 00:26:49.238
ادوارد!

142
00:26:49.571 --> 00:26:52.821
برنج در حال رشد و صادرات
است یک رونق بی سابقه

143
00:26:52.988 --> 00:26:55.488
مالیات بر این فعالیت
ها کانالیزه شده اند

144
00:26:55.655 --> 00:26:58.696
برای بهبود مدیریت استانی

145
00:26:59.780 --> 00:27:03.363
تو با بقیه فرق داری
شما از کجا آمده اید؟

146
00:27:03.780 --> 00:27:08.946
از ماندالی. در برمه
علیا و قبل از آن.

147
00:27:09.155 --> 00:27:12.405
از لندن شهرهای بسیار زیبا

148
00:27:12.530 --> 00:27:15.363
که من در مورد آن شنیده ام و کدام
یک روز من از دانستن لذت خواهم برد.

149
00:27:15.571 --> 00:27:17.280
من هنوز خیلی جوانم.

150
00:27:19.780 --> 00:27:22.405
برای شما بهترین ها را
در دوران سلطنت آرزومندم.

151
00:27:23.238 --> 00:27:24.905
ممنون از لطف شما

152
00:27:24.988 --> 00:27:28.696
هر چند تو به من سلام می
کنی انگار تاجگذاری من است

153
00:27:28.863 --> 00:27:32.321
فقط تولدمه و من از این بابت بسیار خوشحالم.
آیا راهی برای خروج از قصر وجود دارد؟

154
00:27:35.821 --> 00:27:37.946
بله.

155
00:27:38.155 --> 00:27:41.571
در سراسر اتاق. در انتهای راهرو

156
00:27:41.655 --> 00:27:42.863
برات آرزوی موفقیت میکنم

157
00:27:43.863 --> 00:27:47.113
برای شما هم همینطور
امیدوارم بقیه روز خوب پیش بره.

158
00:28:42.113 --> 00:28:47.655
<i>ادوارد به سمت قلمرو فرانسه رفت</i>
<i>به عنوان یک مسافر بر روی یک قایق ماهیگیری.</i>

159
00:28:52.905 --> 00:28:55.238
<i>او از خلیج به سایگون گذشت.</i>

160
00:28:57.030 --> 00:29:00.405
<i>داخل نگهدارنده تنگ</i>
<i>او حس زمان را از دست داد</i>

161
00:29:03.071 --> 00:29:05.571
<i>تب داشت.</i>

162
00:29:05.738 --> 00:29:07.946
<i>خیس عرق</i>

163
00:29:08.363 --> 00:29:11.821
<i>او به خواب می رفت</i>
<i>و با لرز از خواب بیدار می شوی</i>

164
00:29:12.571 --> 00:29:14.363
<i>چشم انداز مرگ قریب الوقوع</i>

165
00:29:14.530 --> 00:29:18.696
<i>به نظر او مناسب بود</i>
<i>در شرایط</i>

166
00:29:20.863 --> 00:29:25.113
<i>او دچار هذیان شد.
اما آرام</i>

167
00:32:20.696 --> 00:32:23.363
<i>ادوارد بی هدف راه می رفت</i>

168
00:32:23.446 --> 00:32:25.363
<i>در اطراف خیابان های سایگون</i>

169
00:32:31.071 --> 00:32:33.446
<i>وارد خوابگاهی کثیف شد.</i>

170
00:32:37.988 --> 00:32:41.696
<i>صاحبان مدت طولانی صحبت کردند.</i>
<i>اما در نهایت به او اجازه ورود داد.</i>

171
00:32:51.044 --> 00:32:54.711
<i>سال نو قمری بود.</i>
<i>و ادوارد خیلی مریض بود.</i>

172
00:32:57.280 --> 00:32:59.613
<i>تلگرام جدیدی دریافت کرد.</i>

173
00:33:02.113 --> 00:33:09.071
قبلاً در سایگون - توقف - M

174
00:33:44.655 --> 00:33:46.446
آنها چه می گویند؟

175
00:33:48.696 --> 00:33:51.238
آنها می خواستند شما را بیرون کنند.

176
00:33:52.155 --> 00:33:55.946
آنها نمی خواهند که تو امشب بمیری.

177
00:33:56.780 --> 00:33:58.405
سال نو است.

178
00:33:59.530 --> 00:34:02.113
و به آنها چه گفتید؟

179
00:34:03.030 --> 00:34:07.738
امشب نمیمیری
یا در روزهای آینده

180
00:34:13.363 --> 00:34:16.321
سال نو را به شما تبریک می‌گویند.

181
00:34:45.155 --> 00:34:48.196
<i>بین دوران نقاهتش در سایگون</i>

182
00:34:48.321 --> 00:34:51.655
<i>و سبک زندگی بوهمیایی ادوارد</i>
<i>در مانیل به فرزندی پذیرفته شد.</i>

183
00:34:51.821 --> 00:34:53.780
<i>چند هفته گذشته بود</i>

184
00:34:58.405 --> 00:35:03.321
<i>به نظر چیز خاصی</i>
<i>نبود دلیل این تغییر رفتار</i>

185
00:35:10.363 --> 00:35:12.821
<i>ادوارد به طور فزاینده</i>
<i>ای می خوابید در طول روز</i>

186
00:35:12.946 --> 00:35:14.863
<i>و عمدتاً در شب زندگی می کردند.</i>

187
00:35:15.238 --> 00:35:17.363
<i>زیاد مشروب خورد.</i>

188
00:35:17.988 --> 00:35:21.613
<i>او در قمار برنده و باخت می شد.</i>

189
00:35:23.113 --> 00:35:27.530
<i>با ملوان ها دعوا می</i>
<i>کرد. و با شب زنده</i>

190
00:35:27.780 --> 00:35:31.571
<i>دارانی دوست شو</i>
<i>صبح زود در خلیج مانیل.</i>

191
00:36:20.405 --> 00:36:25.363
<i>دوره او در مانیل یک جانشین</i>
<i>بود از خماری و اوج سرخوشی.</i>

192
00:37:09.196 --> 00:37:12.863
<i>او گهگاه باتلاق می</i>
<i>شد با موجی از مالیخولیا</i>

193
00:37:14.780 --> 00:37:16.530
<i>او احساساتی می شد.</i>

194
00:37:21.196 --> 00:37:26.780
<i>من این کار را به روش خودم انجام دادم</i>

195
00:37:27.446 --> 00:37:29.613
<i>برای آنچه که یک مرد است</i>

196
00:37:29.946 --> 00:37:32.405
<i>او چه چیزی دارد؟</i>

197
00:37:33.405 --> 00:37:36.488
<i>اگر خودش نیست</i>

198
00:37:36.571 --> 00:37:38.821
<i>سپس او هیچ چیز ندارد</i>

199
00:37:39.696 --> 00:37:42.363
<i>برای گفتن چیزها</i>

200
00:37:42.446 --> 00:37:45.155
<i>او واقعا احساس می کند</i>

201
00:37:45.696 --> 00:37:48.488
<i>و نه کلمات</i>

202
00:37:48.571 --> 00:37:51.613
<i>از کسی که زانو می زند</i>

203
00:37:52.113 --> 00:37:54.946
<i>رکورد نشان می دهد</i>

204
00:37:55.030 --> 00:37:57.238
<i>ضربه ها را خوردم</i>

205
00:37:58.446 --> 00:38:06.446
<i>و به روش من انجام داد</i>

206
00:38:08.238 --> 00:38:11.363
خیلی ممنون

207
00:38:40.738 --> 00:38:44.363
<i>در یک شب حماقت مطلق</i>

208
00:38:44.488 --> 00:38:48.405
<i>ادوارد سوار کشتی جنگی آمریکایی شد</i>

209
00:38:48.613 --> 00:38:52.946
<i>در جمع چند ملوان</i>
<i>و چهار روسپی فیلیپینی.</i>

210
00:38:55.030 --> 00:38:58.280
<i>زمانی که کشتی در حال حرکت به سمت ژاپن بود از خواب بیدار شد.</i>

211
00:39:01.821 --> 00:39:05.113
<i>کاپیتان درخشید</i>
<i>به مزاحمان</i>

212
00:39:06.280 --> 00:39:09.905
<i>سه روز نوشیدند و آواز خواندند.</i>

213
00:39:10.113 --> 00:39:15.946
<i>سپس آنها را در ساحل قرار دادند</i>
<i>به صورت مخفیانه در اوزاکا</i>

214
00:39:45.446 --> 00:39:48.738
<i>ادوارد کنار ژاپنی ها نشست</i>

215
00:39:48.780 --> 00:39:50.113
<i>در پیشخوان تراز شده است.</i>

216
00:39:50.280 --> 00:39:54.155
<i>آنها رشته های خود را یکصدا میل کردند.</i>

217
00:39:55.238 --> 00:39:56.780
<i>یک سرباز ظاهر شد.</i>

218
00:39:56.946 --> 00:40:00.696
<i>درخواست از مشتریان غربی</i>
<i>برای پاسپورتشان</i>

219
00:40:03.488 --> 00:40:05.488
<i>ادوارد وقت تلف نکرد.</i>

220
00:40:05.863 --> 00:40:07.363
<i>و بلند شد.</i>

221
00:40:36.321 --> 00:40:42.988
<i>با راهبان کوموسو.</i>
<i>ادوارد احساس کرد</i>
<i>او کم کم نشان می داد.</i>

222
00:40:43.613 --> 00:40:46.988
<i>سرگردان شدند</i>
<i>از شهری به شهر دیگر</i>
<i>التماس کردن</i>

223
00:40:56.667 --> 00:40:59.595
شما حتی از ما نپرسیدید
که الان کجا می رویم.

224
00:41:00.613 --> 00:41:04.071
آیا به مقصد خود اهمیت نمی دهید؟

225
00:41:04.238 --> 00:41:06.196
هر جا که تو مرا ببری می روم.

226
00:41:07.196 --> 00:41:08.738
آقای عزیز من.

227
00:41:09.363 --> 00:41:11.571
هر چند ممکن است عجیب به نظر
برسد احساس می کنم در خانه هستم!

228
00:41:13.321 --> 00:41:15.905
<i>وقتی راهبان تصمیم
گرفتند به شمال بروند.</i>

229
00:41:16.113 --> 00:41:18.905
<i>به معبدی در کوهستان</i>

230
00:41:19.280 --> 00:41:21.988
<i>ادوارد پیش آنها ماند.</i>

231
00:41:29.488 --> 00:41:34.655
<i>اما او نتوانست در معبد بخوابد.</i>

232
00:41:34.905 --> 00:41:38.405
<i>صداها را شنید. صدای پا را شنید</i>

233
00:41:38.780 --> 00:41:41.155
<i>و زمزمه هایی شنید.</i>

234
00:41:41.238 --> 00:41:45.405
<i>از وحشت به او گفتن</i>
<i>به زبانی که نمی دانست</i>

235
00:41:49.363 --> 00:41:54.280
سایه ای مبهم نمی
شود. آشکار می کند.

236
00:41:54.571 --> 00:41:56.988
ژاپنی ها این را می دانند.

237
00:41:58.321 --> 00:42:01.488
آنها از سایه فرار نمی
کنند. آنها به دنبال آن هستند.

238
00:42:02.905 --> 00:42:06.030
سایه هایی که به آنها اشاره
می کنم ترتیب متفاوتی دارند

239
00:42:06.988 --> 00:42:09.696
من پدیده ها را دوست ندارم
که نمی توانم توضیح دهم

240
00:42:10.530 --> 00:42:13.071
من رعایت بهداشت را
دوست دارم از قوانین طبیعی

241
00:42:13.738 --> 00:42:18.113
و از کجا یاد گرفتی
در مورد قوانین طبیعت

242
00:42:19.113 --> 00:42:22.738
آقای ابوت؟ شاید شما آنها
را به خوبی نمی شناسید.

243
00:42:23.613 --> 00:42:24.946
لعنت بهش کیتا!

244
00:42:26.530 --> 00:42:29.196
من سایه های افراد نامرئی را می بینم.

245
00:42:29.613 --> 00:42:32.905
کافی است اعصاب هر
فرد عادی را به هم بزنیم.

246
00:42:35.238 --> 00:42:40.196
شاید شما سایه ها را می بینید
زیرا اعصاب شما به هم ریخته است.

247
00:42:42.071 --> 00:42:45.863
کیتا. مکالمه شما شروع به
خسته کردن من کرده است.

248
00:42:46.446 --> 00:42:49.030
اگر با سبدی روی سر راه می روید.

249
00:42:49.071 --> 00:42:51.863
شما باید در مورد قضاوت
دیگران محتاط تر باشید!

250
00:43:01.405 --> 00:43:03.571
از کوه بالا بروید.

251
00:43:04.155 --> 00:43:06.696
مواظب میمون ها باشید

252
00:43:08.196 --> 00:43:11.905
زیر درختان راه بروید.

253
00:43:13.321 --> 00:43:16.238
خودت را به دنیا بسپار آقای ابوت

254
00:43:16.655 --> 00:43:18.988
خواهید دید که چقدر
برای شما سخاوتمند است.

255
00:43:23.405 --> 00:43:26.155
آیا هیچ وقت مکاتباتی
به این صومعه می رسد؟

256
00:43:28.863 --> 00:43:31.905
- آیا در روستا اداره پست وجود دارد؟
- اداره پست؟

257
00:46:03.280 --> 00:46:05.280
ما می دانیم که شما کی هستید.

258
00:46:05.488 --> 00:46:08.988
و اینکه چطور وارد
کشور ما شدید آقای ابوت

259
00:46:10.363 --> 00:46:16.071
شاید بتوانید ما را در مورد کاری
که به اینجا آمده اید روشن کنید.

260
00:46:20.696 --> 00:46:22.655
من به این زندگی کشیده شده ام.

261
00:46:34.280 --> 00:46:37.446
برای چه به ژاپن آمدید؟

262
00:46:37.613 --> 00:46:38.780
هیچی.

263
00:46:39.363 --> 00:46:41.321
من به طور تصادفی به اینجا رسیدم.

264
00:46:41.738 --> 00:46:45.030
ارتباط شما با نیروی
دریایی آمریکا چیست؟

265
00:46:49.030 --> 00:46:51.696
من از زنی فرار می
کنم که دنبالم می آید.

266
00:46:56.905 --> 00:47:01.030
نه حتی ترسوترین مردان غربی

267
00:47:01.488 --> 00:47:05.571
یواشکی وارد ژاپن خواهد شد

268
00:47:05.780 --> 00:47:07.988
برای فرار از یک زن

269
00:47:08.530 --> 00:47:10.738
آنچه شما می گویید رقت انگیز است.

270
00:47:13.405 --> 00:47:16.738
برای کی کار میکنی آقا؟

271
00:47:34.863 --> 00:47:37.446
آن را کشیدی؟

272
00:47:38.446 --> 00:47:39.738
بله.

273
00:47:58.905 --> 00:48:01.030
آقای ابوت

274
00:48:01.905 --> 00:48:03.738
من شما را درک نمی کنم.

275
00:48:05.780 --> 00:48:07.821
اما ما تو را اینجا نمی خواهیم.

276
00:48:09.363 --> 00:48:14.738
فردا شما را تا کشتی عازم
شانگهای همراهی خواهیم کرد.

277
00:48:57.905 --> 00:49:00.821
<i>ادوارد مجبور نبود
یک ساعت صبر کند</i>

278
00:49:00.863 --> 00:49:02.905
<i>قبل از دریافت تلگرام جدید</i>

279
00:49:12.530 --> 00:49:18.530
رسیدن - توقف - خیلی دلم
برات تنگ شده - بس کن - م

280
00:49:23.155 --> 00:49:24.821
<i>ادوارد لبخند زد.</i>

281
00:49:32.946 --> 00:49:36.363
<i>او از هتل خارج شد.
بلیط در تئاتر رزرو کرد.</i>

282
00:49:36.530 --> 00:49:38.988
<i>لباس نو خرید و
موهایش را کوتاه کرد.</i>

283
00:49:46.155 --> 00:49:48.780
<i>نمایش علاقه او را برانگیخت.</i>

284
00:50:12.405 --> 00:50:17.821
<i>او به مولی فکر کرد. و
چهره او به وضوح به او رسید.</i>

285
00:50:22.905 --> 00:50:27.863
<i>برگشت به هتل جلوی آینه
ایستاد و یک سلف پرتره کشید.</i>

286
00:50:29.113 --> 00:50:33.488
<i>او به انعکاس خود وفادار نبود.
خودش را زشت و زشت می کشید.</i>

287
00:50:35.946 --> 00:50:40.613
<i>به لابی رفت. و پرسید قایق که به
سمت بالا رود کی حرکت می کند؟</i>

288
00:50:43.030 --> 00:50:45.280
<i>این آخرین قایق بود
که از یانگ تسه بالا رفت</i>

289
00:50:45.351 --> 00:50:48.934
<i>قبل از ماه های طولانی
که این سفر غیرممکن شد.</i>

290
00:50:51.946 --> 00:50:55.405
<i>قبضش را پرداخت کرد. و سلف
پرتره خود را در پذیرایی گذاشت.</i>

291
00:50:55.571 --> 00:50:59.238
<i>درخواست می کند که آن را به
خانمی که به دنبال او می آید داده شود.</i>

292
00:52:19.946 --> 00:52:22.155
<i>یک خانواده چینی</i>

293
00:52:22.238 --> 00:52:24.238
<i>داشت فال ماهجونگ روی
عرشه قایق بازی می کرد.</i>

294
00:52:26.571 --> 00:52:29.280
<i>ادوارد فکر کرد که
قوانین را درک کرده است.</i>

295
00:52:29.613 --> 00:52:33.530
<i>جای پیرمردی را گرفت.
و حرکات مضحک انجام داد.</i>

296
00:52:44.280 --> 00:52:46.280
<i>پیرمرد خندید.</i>

297
00:53:09.696 --> 00:53:13.155
<i>ادوارد خیلی جدی
بود. کاملا متمرکز</i>

298
00:53:15.446 --> 00:53:17.155
<i>او راضی بود.</i>

299
00:54:22.571 --> 00:54:25.030
<i>ادوارد رودخانه را در
چونگ کینگ ترک کرد.</i>

300
00:54:29.655 --> 00:54:32.738
<i>او چند آدم خونسرد استخدام
کرد تا او را به کوه ببرند.</i>

301
00:54:35.405 --> 00:54:37.446
<i>کولی‌ها از انواع بداخلاق بودند.</i>

302
00:54:37.571 --> 00:54:40.613
<i>اما او آنها را با تجربه
و قابل اعتماد یافت.</i>

303
00:54:44.238 --> 00:54:48.821
<i>اگر سرعت خوبی را حفظ می
کردند. کمتر از دو هفته دیگر می رسند.</i>

304
00:54:50.571 --> 00:54:53.571
<i>آنها باید از یک جنگل
وسیع بامبو عبور کنند.</i>

305
00:54:56.696 --> 00:54:59.571
<i>ادوارد فکر کرد که این سفر
فوق العاده ای خواهد بود.</i>

306
00:55:41.238 --> 00:55:43.446
<i>ادوارد می فهمید</i>

307
00:55:43.571 --> 00:55:44.988
<i>اگر ماندارین صحبت می کرد:</i>

308
00:55:45.155 --> 00:55:47.613
<i>"او عروسی است که از
خانه پدر و مادرش می رود</i>

309
00:55:47.696 --> 00:55:50.030
<i>"به خانه شوهر آینده اش.</i>

310
00:55:53.863 --> 00:55:56.030
<i>داشت درد دل را نمایش می داد</i>

311
00:55:56.196 --> 00:55:58.905
<i>ترک خانه پدر و مادرش
برای شروع دوباره</i>

312
00:56:09.405 --> 00:56:12.946
<i>در طول شب، افراد خونسرد
ادوارد را سرقت کردند و فرار کردند.</i>

313
00:56:16.571 --> 00:56:21.613
<i>ادوارد فقط با لباس هایی که به تن داشت
و دفترچه نقاشی اش از خواب بیدار شد.</i>

314
00:56:21.780 --> 00:56:23.238
<i>هیچ چیز دیگری.</i>

315
00:56:37.946 --> 00:56:40.321
<i>شاید دایره ای راه می رفت.</i>

316
00:56:52.238 --> 00:56:54.405
<i>وقتی خورشید غروب کرد.</i>

317
00:56:54.571 --> 00:56:57.030
<i>ادوارد احساس کرد که هرگز
راهی برای خروج پیدا نخواهد کرد.</i>

318
00:56:59.071 --> 00:57:01.071
<i>او عمیقاً خوابید.</i>

319
00:59:01.446 --> 00:59:04.321
<i>ادوارد را به خانه
هوراس سیگریو بردند.</i>

320
00:59:04.405 --> 00:59:06.821
<i>در روستای کوچک وانگیو</i>

321
00:59:07.738 --> 00:59:10.238
<i>خانه ای بزرگ اما فرسوده بود.</i>

322
00:59:10.405 --> 00:59:13.946
<i>با چند تکه مبلمان خراب
و پنجره های شکسته.</i>

323
00:59:15.696 --> 00:59:17.821
<i>سیگریو کنسول در چنگدو بود.</i>

324
00:59:17.988 --> 00:59:20.571
<i>اما به ندرت پا به
کنسولگری می گذاشت.</i>

325
00:59:26.655 --> 00:59:28.321
<i>وقتی ادوارد از خواب بیدار شد.</i>

326
00:59:28.446 --> 00:59:31.405
<i>سیگریو ساز زهی عجیبی می نواخت.</i>

327
00:59:31.571 --> 00:59:32.821
<i>a </i>گوقین<i>.</i>

328
00:59:35.113 --> 00:59:37.738
<i>کنسول خود را معرفی
کرد و توضیح داد</i>

329
00:59:37.863 --> 00:59:41.905
<i>که در این روستا آهنگ
"شور بی پایان" نامیده می شد.</i>

330
00:59:42.071 --> 00:59:45.280
<i>اما روستای بعدی آن
را "غم بی نهایت" نامید.</i>

331
01:00:05.988 --> 01:00:08.863
<i>وانگیو توسط یک جنگل
بامبو احاطه شده بود.</i>

332
01:00:09.655 --> 01:00:13.196
<i>در روزهای صاف می
توانید کوه های تبت را ببینید.</i>

333
01:00:25.613 --> 01:00:29.946
<i>ادوارد سیگریو. و
خدمتکار تبتی پیرش</i>

334
01:00:30.030 --> 01:00:33.030
<i>کوچه های وانگیو را پشت
سر گذاشت و وارد جنگل شد.</i>

335
01:00:33.196 --> 01:00:34.655
<i>حمل یک سبد پیک نیک</i>

336
01:00:37.780 --> 01:00:40.696
آنها حیوانات دوست
داشتنی هستند فکر نمی کنی؟

337
01:00:40.946 --> 01:00:42.155
وجود دارد.

338
01:00:43.613 --> 01:00:47.030
آنجا! آیا شما کور هستید؟
آیا پاندا را نمی بینی؟

339
01:00:55.905 --> 01:00:57.905
لوله تریاک میگیری؟

340
01:00:58.071 --> 01:01:00.571
پیرزن آن را عالی تهیه می کند.

341
01:01:00.821 --> 01:01:02.530
متشکرم.

342
01:01:02.696 --> 01:01:04.738
اما من جرات این کار را ندارم.

343
01:01:06.155 --> 01:01:08.488
پایان امپراتوری
اجتناب ناپذیر است.

344
01:01:10.113 --> 01:01:12.446
موضوع چند سال است. شاید ماه ها

345
01:01:13.863 --> 01:01:16.780
بدون اینکه چیزی بفهمیم میریم.

346
01:01:17.696 --> 01:01:21.905
مرد سفید پوست کاملاً قادر
به درک فرهنگ شرقی نیست.

347
01:01:22.446 --> 01:01:24.155
از او فراتر می رود.

348
01:01:26.071 --> 01:01:28.696
اما من نمی بینم
که به لندن برگردم.

349
01:01:28.946 --> 01:01:31.696
سه روز بیشتر نتونستم تحمل کنم.

350
01:01:33.363 --> 01:01:36.321
اما چشم انداز ادامه
دادن به وظایفم در اینجا

351
01:01:36.571 --> 01:01:38.571
برای من بسیار دردناک است

352
01:01:39.988 --> 01:01:43.696
من از شغلم متنفرم اما این
کشور را دوست دارم. آقای ابوت

353
01:01:58.155 --> 01:02:01.530
من افرادی را می شناسم که روزانه
بیش از چهل پیپ سیگار می کشند.

354
01:02:02.821 --> 01:02:05.113
این خیلی زیاد است.
آنها محکوم به فنا هستند.

355
01:02:09.363 --> 01:02:12.696
من به ندرت بیش از هفت یا
هشت نفر در روز سیگار می کشم.

356
01:02:28.780 --> 01:02:30.405
در چند روز گذشته ...

357
01:02:32.696 --> 01:02:34.405
در ماه های اخیر ...

358
01:02:38.071 --> 01:02:40.780
من از یکی از دوستان
تلگرام دریافت کرده ام.

359
01:02:44.071 --> 01:02:46.071
یا بلکه از نامزدم

360
01:02:46.946 --> 01:02:48.113
مولی.

361
01:02:51.071 --> 01:02:53.363
او از لندن آمد تا
با من ازدواج کند.

362
01:02:58.196 --> 01:03:00.321
اما اعصابم خورد شد و فرار کردم.

363
01:03:04.863 --> 01:03:06.655
من به سنگاپور سفر کردم.

364
01:03:09.155 --> 01:03:11.696
من مثل یک ترسو
از او فرار کرده ام.

365
01:03:14.530 --> 01:03:16.196
او مرا تعقیب کرده است.

366
01:03:16.280 --> 01:03:17.988
حدس زدن مسیر من

367
01:03:19.196 --> 01:03:21.113
برای من تلگرام می فرستد...

368
01:03:22.530 --> 01:03:24.905
سرسخت ترین زن دنیا!

369
01:03:28.655 --> 01:03:30.863
او یک دختر بسیار مصمم است.

370
01:03:32.113 --> 01:03:34.655
او باورنکردنی است. مولی است!

371
01:03:39.113 --> 01:03:42.280
این برای من یک راز است که چگونه
یک نفر می تواند اینقدر سرسخت باشد.

372
01:03:45.071 --> 01:03:49.321
فکر می کنم پیدا کردن چنین
کسی سخت باشد. مثل مولی

373
01:03:52.363 --> 01:03:55.113
اما مدتی است که
از او چیزی نشنیده ام.

374
01:03:59.655 --> 01:04:01.988
من نمی دانم چه بلایی
سر مولی آمده است.

375
01:04:04.613 --> 01:04:06.446
امیدوارم حالش خوب باشه

376
01:04:07.530 --> 01:04:08.821
مولی.

377
01:04:16.821 --> 01:04:20.696
این داستان شما یکی از غم انگیزترین
داستان هایی است که تا به حال شنیده ام.

378
01:05:17.905 --> 01:05:21.946
<i>"مولی عزیز. تجارت غیرمنتظره
مرا مجبور کرد رانگون را ترک کنم.</i>

379
01:05:22.030 --> 01:05:24.571
<i>"این یک شکست ناخوشایند
خارج از کنترل من است.</i>

380
01:05:24.738 --> 01:05:27.238
<i>«باید با کشتی بعدی
به لندن برگردید.</i>

381
01:05:27.405 --> 01:05:30.196
<i>"من خیلی متاسفم.
عشق زیاد ادوارد.</i>

382
01:06:06.696 --> 01:06:09.696
<i>مولی وارد ساختمان اداره بندر شد.</i>

383
01:06:09.780 --> 01:06:14.030
<i>و خواست تا مسافران را
ببیند ثبت نام برای همان روز</i>

384
01:06:15.238 --> 01:06:19.280
<i>او متوجه شد که ادوارد سوار
کشتی به سنگاپور شده است</i>

385
01:06:19.446 --> 01:06:21.613
<i>فقط چند دقیقه زودتر</i>

386
01:06:22.113 --> 01:06:23.821
<i>او یک پاساژ خرید</i>

387
01:06:23.946 --> 01:06:27.363
<i>در کشتی سنگاپور که
روز بعد حرکت می کند.</i>

388
01:06:28.363 --> 01:06:33.280
<i>او همچنین خواستار ارسال
تلگرام شد. اما تردید کرد</i>

389
01:06:33.446 --> 01:06:35.905
<i>کجا باید بفرستد؟</i>

390
01:06:36.571 --> 01:06:41.238
<i>"به هتل رافلز. البته!" یک
مرد میانسال هندی به او گفت</i>

391
01:06:41.405 --> 01:06:45.155
<i>همانطور که او یک دوربین
را از گمرک ترخیص کرد.</i>

392
01:06:53.030 --> 01:06:55.530
<i>اسمش تی اچ کاپور بود.</i>

393
01:06:55.613 --> 01:06:59.530
<i>و او اپراتور دوربین
شرکت بازرگانی وارویک بود.</i>

394
01:07:44.738 --> 01:07:49.405
<i>همه چیزهایی که مولی در رانگون می
دید برای او شگفت انگیز به نظر می رسید.</i>

395
01:07:51.863 --> 01:07:57.030
<i>او به سختی متوجه گذشت زمان شد.</i>

396
01:07:57.238 --> 01:07:59.571
<i>او دیگر به ادوارد فکر نمی کند.</i>

397
01:07:59.696 --> 01:08:03.905
<i>و اواخر بعد از ظهر او احساس
خستگی اما خوشحالی می کرد.</i>

398
01:08:09.363 --> 01:08:15.071
<i>عصر مولی به باشگاه رفت.</i>

399
01:08:15.655 --> 01:08:18.988
<i>او پشت میز نشست و سوپ ماهی خورد.</i>

400
01:08:19.155 --> 01:08:23.363
<i>گرم بود. ترش و خوشمزه</i>

401
01:08:24.238 --> 01:08:27.613
<i>مولی با حرص آن را بلعید.</i>

402
01:08:34.446 --> 01:08:39.821
<i>مولی بی اختیار به
رقص فیل ها خندید.</i>

403
01:08:39.946 --> 01:08:43.113
<i>آنقدر می خندید که همه
به او نگاه می کردند.</i>

404
01:09:04.905 --> 01:09:07.738
خوش آمدید. خانم سینگلتون

405
01:09:09.363 --> 01:09:12.738
لطفا با آقا و خانم
کوپر آشنا شوید.

406
01:09:12.946 --> 01:09:17.238
آقای کوپر نایب رئیس انجمن
تولیدکنندگان لاستیک است.

407
01:09:17.655 --> 01:09:20.488
در مقابل خانم کوپر
سرگرد براون قرار دارند

408
01:09:20.655 --> 01:09:23.405
و دخترش خانم لوسی

409
01:09:25.655 --> 01:09:28.196
آقای سندرز مقابل شما

410
01:09:28.696 --> 01:09:31.863
یک تاجر موفق گاو است.

411
01:09:32.280 --> 01:09:35.613
که از یکی از آن
مناطق آمریکا آمده است

412
01:09:35.696 --> 01:09:39.238
با سابقه اثبات شده در پرورش گاو.

413
01:09:39.446 --> 01:09:42.530
در نهایت. من شما را با
یک هنرمند ناپلی آشنا می کنم.

414
01:09:42.863 --> 01:09:44.571
سیگنور فارنزه

415
01:09:44.696 --> 01:09:47.946
یک تنور اپرا با استعداد
در حال تور منطقه است.

416
01:09:48.113 --> 01:09:51.030
او برای آینده ای روشن مقدر است.

417
01:09:51.738 --> 01:09:54.946
خانم سینگلتون به
تازگی از لندن آمده است.

418
01:09:55.738 --> 01:09:59.405
خانم عزیزم. شما باید به
شدت از گرما رنج می برید.

419
01:10:00.488 --> 01:10:02.405
من گرما را دوست دارم.

420
01:10:02.571 --> 01:10:04.988
و من فکر کردم رانگون عالی بود!

421
01:10:05.155 --> 01:10:06.780
خیلی بهتر.

422
01:10:06.946 --> 01:10:10.030
Rangoon در روزهای
اولیه تأثیر خاصی می گذارد.

423
01:10:10.196 --> 01:10:14.405
سپس شما احساس می کنید. مخصوصا
خانم ها ناراحتی های آب و هوایی

424
01:10:14.696 --> 01:10:16.238
و از بومیان.

425
01:10:16.405 --> 01:10:19.196
قابل کنترل هستند خانم کوپر

426
01:10:19.446 --> 01:10:21.488
برای آب و هوا کاری نمی توان کرد.

427
01:10:21.655 --> 01:10:23.696
بوی بدی وجود دارد که
باعث ایجاد آسم می شود.

428
01:10:23.821 --> 01:10:26.030
در سال های اخیر پیشرفت
هایی صورت گرفته است.

429
01:10:26.238 --> 01:10:28.071
خشخاش!

430
01:10:29.030 --> 01:10:30.988
و صحبت از بوی تعفن کاپیتان

431
01:10:31.155 --> 01:10:35.613
باید بگویم که بوی گازهای
گاوهای آقای سندرز

432
01:10:35.696 --> 01:10:37.238
فوق العاده ناخوشایند است

433
01:10:37.280 --> 01:10:39.821
و به طرز نفرت انگیزی به
سمت کابین ما بالا می رود.

434
01:10:41.446 --> 01:10:44.196
چیزی که شوهرت
بهش عادت نداشته باشه

435
01:10:44.405 --> 01:10:47.071
این مرد طغیان می
کند! دونالد. یه کاری بکن

436
01:10:49.280 --> 01:10:51.613
خانم سینگلتون بگو چرا آمدی

437
01:10:51.738 --> 01:10:54.946
برای گرند تور؟ رانگون.
سنگاپور. بانکوک سایگون...

438
01:10:55.113 --> 01:10:56.821
اومدم ازدواج کنم

439
01:10:57.905 --> 01:11:00.280
نامزد من یک مقام
رسمی در ماندالی است.

440
01:11:00.655 --> 01:11:02.696
ما هفت سال نامزدیم

441
01:11:04.405 --> 01:11:06.613
اما او فرار کرد.

442
01:11:09.113 --> 01:11:12.071
او مرا در اسکله رها کرد و
به سمت سنگاپور حرکت کرد.

443
01:11:13.946 --> 01:11:15.530
دارم میرم دنبالش

444
01:11:16.113 --> 01:11:19.155
تا ببینم می توانم
گلویش را بگیرم یا نه.

445
01:11:24.780 --> 01:11:27.030
تو خیلی جوکر هستی شما نیستید؟

446
01:11:27.946 --> 01:11:29.988
در واقع. برای من پیام گذاشت

447
01:11:30.113 --> 01:11:33.530
گفت که او تعهدات
حرفه ای فوری دارد.

448
01:11:33.738 --> 01:11:36.613
و اینکه باید به لندن برگردم.

449
01:11:36.863 --> 01:11:38.571
مطلقا نه!

450
01:11:39.030 --> 01:11:41.988
من او را شکار می
کنم. هر چه لازم باشد

451
01:11:45.863 --> 01:11:48.655
دختر عزیزم آیا این
امکان را در نظر گرفته اید

452
01:11:48.821 --> 01:11:53.530
که چیزی که شما اینقدر بی ادبانه
توصیف می کنید می تواند به عنوان ...

453
01:11:54.321 --> 01:11:55.738
ننگ انسانی؟

454
01:11:56.321 --> 01:11:59.738
آیا فکر نمی کنید که نامزد
شما ممکن است به شما بگوید

455
01:11:59.863 --> 01:12:02.530
که او تمایلی به
ازدواج با شما ندارد؟

456
01:12:03.030 --> 01:12:04.113
خیر

457
01:12:06.696 --> 01:12:08.780
چگونه می توانید
اینقدر مطمئن باشید؟

458
01:12:10.488 --> 01:12:12.363
چون ادوارد را می شناسم.

459
01:12:12.613 --> 01:12:13.988
من به او اعتماد دارم.

460
01:12:14.696 --> 01:12:15.946
عزیز من.

461
01:12:16.363 --> 01:12:18.988
مردان یک تراژدی هستند

462
01:12:21.696 --> 01:12:22.946
خوک!

463
01:12:23.113 --> 01:12:24.405
بیا دونالد!

464
01:12:24.571 --> 01:12:27.280
می خواهیم فوراً
به رانگون برگردیم!

465
01:12:27.488 --> 01:12:29.863
نجابت نظارت بر
عملیات را داشته باشید

466
01:12:29.946 --> 01:12:31.571
از موتورخانه!

467
01:12:32.155 --> 01:12:35.113
اما خانم کوپر... موتورخانه...

468
01:12:36.738 --> 01:12:38.071
ببخشید

469
01:12:43.071 --> 01:12:45.030
او امروز یک عوضی واقعی است.

470
01:12:45.196 --> 01:12:48.238
اما رک و پوست کنده
تو خارج از خط بودی

471
01:13:36.946 --> 01:13:38.196
بله؟

472
01:13:42.363 --> 01:13:44.363
خانم سینگلتون...

473
01:13:47.405 --> 01:13:50.071
من صریح و صریح با
شما صحبت خواهم کرد.

474
01:13:50.405 --> 01:13:53.030
من معتقدم چیزی در شما نادر است.

475
01:13:53.821 --> 01:13:57.280
اطمینان تزلزل ناپذیر شما
در صحت اخلاقی نامزدتان.

476
01:13:57.446 --> 01:13:59.696
زمانی که همه نشانه
ها برعکس باشد.

477
01:13:59.821 --> 01:14:02.488
به من توصیه می کند که این
رویکرد را راه اندازی نکنم.

478
01:14:02.905 --> 01:14:06.738
با این حال. این ایمان کور شماست

479
01:14:06.905 --> 01:14:10.321
این باعث می شود به شما بگویم
که ما برای یکدیگر ساخته شده ایم.

480
01:14:11.780 --> 01:14:13.405
آیا شما دیوانه هستید؟

481
01:14:14.821 --> 01:14:19.405
من نیز به وضوح می بینم که چگونه
کارها را انجام دهم و دیگران را قضاوت کنم.

482
01:14:19.905 --> 01:14:22.030
هیچ چیز اعتقاد من
را متزلزل نمی کند.

483
01:14:22.655 --> 01:14:27.655
تا امروز من هرگز با
یک زن همفکر ندیده بودم.

484
01:14:34.405 --> 01:14:35.988
خانم سینگلتون...

485
01:14:36.988 --> 01:14:39.113
در حال حاضر شما
در هیچ شرایطی نیستید

486
01:14:39.238 --> 01:14:40.988
برای بررسی پیشنهاد من

487
01:14:41.363 --> 01:14:43.738
اما من هنوز می
خواهم به شما بگویم

488
01:14:44.030 --> 01:14:46.280
که من دوست دارم با تو ازدواج کنم

489
01:14:48.405 --> 01:14:50.030
ای مرد نفرت انگیز!

490
01:14:54.405 --> 01:14:55.988
خزش!

491
01:16:55.113 --> 01:16:56.863
سلام. رجی!

492
01:16:57.196 --> 01:16:59.655
پسر عمو؟ لعنتی
اینجا چیکار میکنی؟

493
01:16:59.821 --> 01:17:01.946
اومدم ازدواج کنم پسر عمو

494
01:17:03.196 --> 01:17:06.863
اما ادوارد درست قبل از رسیدن من
به رانگون سوار شد تا به اینجا بیاید.

495
01:17:06.988 --> 01:17:08.571
اوه عینکم را به من بده

496
01:17:08.696 --> 01:17:11.780
رجینالد سینگلتون.
آداب شما کجاست؟

497
01:17:17.530 --> 01:17:20.821
او گفت که به دلایل حرفه
ای مجبور به سفر شده است.

498
01:17:22.196 --> 01:17:25.738
او به من توصیه کرد
که به لندن برگردم. احمق!

499
01:17:25.863 --> 01:17:27.571
من به شما توصیه می کنم
که همین کار را انجام دهید.

500
01:17:27.655 --> 01:17:28.905
رجی!

501
01:17:30.780 --> 01:17:33.238
مولی سینگلتون. به من گوش کن

502
01:17:34.655 --> 01:17:38.988
هر دوی ما این ایده را داریم که
کار ادوارد ساکت و خسته کننده است.

503
01:17:39.155 --> 01:17:42.030
یک پست اداری در یک
شهر دورافتاده برمه.

504
01:17:42.155 --> 01:17:43.613
اما میدونی چیه؟

505
01:17:43.780 --> 01:17:46.363
ممکن است تصور نادرستی
از چیزها داشته باشیم.

506
01:17:48.196 --> 01:17:50.321
شاید ادوارد خیلی شلوغ است.

507
01:17:50.488 --> 01:17:53.821
علاوه بر این. ممکن است برای
انجام کارش نیاز داشته باشد تنها باشد.

508
01:17:53.905 --> 01:17:56.738
آخرین چیزی که او اکنون نیاز دارد
این است که یک زن او را تعقیب کند.

509
01:17:56.905 --> 01:17:59.155
حتی اگر عاشقانه شما
را دوست داشته باشد.

510
01:18:02.863 --> 01:18:06.071
باشه رجی. چیزی که
شما می گویید پوچ است

511
01:18:06.238 --> 01:18:09.155
به من بگو چه می دانی
وگرنه تو را متعهد خواهم کرد.

512
01:18:09.280 --> 01:18:11.696
لعنت بهش مولی! شما نمی
توانید همه چیز را بدانید.

513
01:18:11.863 --> 01:18:14.280
حیف که بیهوده اومدی اینجا اما...

514
01:18:14.405 --> 01:18:15.738
به لندن برگرد!

515
01:18:15.863 --> 01:18:18.321
به خاطر شما و به خاطر ادوارد.

516
01:18:18.696 --> 01:18:20.655
یک زنجیر سنگاپور!

517
01:18:20.738 --> 01:18:24.155
رجی. تو قراره به من
بگی چه خبره با ادوارد!

518
01:18:28.030 --> 01:18:29.363
بشین

519
01:18:37.946 --> 01:18:40.821
ادوارد رو دیدم... حرفمو قطع نکن!

520
01:18:43.446 --> 01:18:46.405
او از کاری که در سنگاپور
انجام می داد طفره می رفت.

521
01:18:46.488 --> 01:18:50.530
اما او سرنخ های کافی برای من
ارائه داد تا به نتیجه ای واضح برسم.

522
01:18:54.113 --> 01:18:58.030
من معتقدم شوهر آینده شما
درگیر فعالیت های فوق سری است

523
01:18:58.238 --> 01:19:00.155
به نفع انگلیس

524
01:19:06.488 --> 01:19:10.613
اوه رجی عزیز شما
هنوز یک فانتزیست هستید

525
01:19:11.613 --> 01:19:14.446
ارث عمو الی به شما
آسیب رسانده است.

526
01:19:14.571 --> 01:19:17.030
شما زمان زیادی برای
غوغاهای اتاق بار دارید.

527
01:19:17.196 --> 01:19:19.280
و تو مثل همیشه سر خوک هستی

528
01:19:19.446 --> 01:19:20.655
بیدار شو مولی!

529
01:19:20.780 --> 01:19:23.946
به نظر شما جاسوس ها اعلام
می کنند که جاسوس هستند؟

530
01:19:24.488 --> 01:19:26.571
رجی. ادوارد کجاست؟

531
01:19:27.113 --> 01:19:28.571
تو باید به من کمک کنی

532
01:19:29.238 --> 01:19:33.113
قسم می خورم که جلوی او را نخواهم
گرفت. اما من باید با او صحبت کنم

533
01:19:33.238 --> 01:19:35.780
فکر می کنم حقم
است. به خاطر بهشت!

534
01:19:37.696 --> 01:19:38.988
مولی.

535
01:19:39.405 --> 01:19:42.488
آیا ادوارد می توانست تصمیم
بگیرد که نمی خواهد ازدواج کند؟

536
01:19:44.113 --> 01:19:47.196
رجینالد سینگلتون.
چطور جرات میکنی

537
01:19:47.696 --> 01:19:51.321
چطور فکر می کنی که ادوارد
می تواند اینقدر بزدلانه رفتار کند؟

538
01:19:51.530 --> 01:19:53.613
شما او را می شناسید.
ما رو معرفی کردی

539
01:19:54.488 --> 01:19:55.988
"ترسو"...

540
01:19:56.613 --> 01:19:58.738
کلمه خیلی قوی است

541
01:19:59.849 --> 01:20:03.307
ازدواج برای هر مرد
سالمی باید واقعاً ترسناک باشد.

542
01:20:03.375 --> 01:20:04.958
الان که بهش فکر میکنم

543
01:20:06.488 --> 01:20:09.113
او قادر به چنین
شرارتی نخواهد بود.

544
01:20:09.321 --> 01:20:10.738
من کاملا درک می کنم

545
01:20:10.821 --> 01:20:13.905
که ممکن است یک مرد از لحظه ای که می تواند
زندگی او را خراب کند، هراس داشته باشد.

546
01:20:14.280 --> 01:20:15.738
ادوارد کجاست؟

547
01:20:24.655 --> 01:20:26.738
آیا ادوارد در آن قطار بود؟

548
01:20:26.863 --> 01:20:28.113
چقدر وحشتناک!

549
01:20:29.546 --> 01:20:31.671
تمام چمدان هایم را
به بانکوک چک کنید!

550
01:20:34.321 --> 01:20:37.238
<i>در دعاهایش احضار ارواح و فرشتگان</i>

551
01:20:38.202 --> 01:20:41.993
<i>شاهزاده خانم با بانوی
غول پیکر اکنون می جنگد.</i>

552
01:21:04.405 --> 01:21:05.863
شاهزاده من!

553
01:21:06.530 --> 01:21:08.321
غول زن مرده است.

554
01:21:08.530 --> 01:21:10.488
واقعا؟ چرا او را کشت؟

555
01:21:10.613 --> 01:21:13.030
تصادف بود قصد من نبود

556
01:21:13.113 --> 01:21:14.863
بیایید به سفر خود ادامه دهیم.

557
01:21:15.030 --> 01:21:19.363
من برای غول زن متاسفم
چنین زندگی غم انگیزی برویم

558
01:21:46.738 --> 01:21:48.738
دنبال کسی میگردی دختر؟

559
01:21:49.530 --> 01:21:51.488
به سختی او را
اینجا پیدا خواهید کرد.

560
01:21:51.696 --> 01:21:53.696
همگی سوار قطار بعدی شدند.

561
01:21:57.113 --> 01:22:00.821
می دانم که بودن در چنین قطار
شلوغی چقدر ناخوشایند است.

562
01:22:00.946 --> 01:22:03.696
اما به سختی اشک
ریختن را توجیه می کند.

563
01:22:05.738 --> 01:22:09.571
زندگی در 30 ساعت گذشته بسیار
بدتر بود. من به شما اطمینان می دهم.

564
01:22:10.446 --> 01:22:14.113
مطمئناً ترجیح می دادم
آنها را به تنهایی سپری کنم.

565
01:22:18.363 --> 01:22:20.321
انسانیت یک تراژدی است.

566
01:22:25.905 --> 01:22:28.238
نامزد من در این قطار بود.

567
01:22:28.780 --> 01:22:31.030
اما من هیچ جا
او را پیدا نمی کنم.

568
01:22:31.321 --> 01:22:32.780
نگران نباشید. دختر

569
01:22:32.946 --> 01:22:35.530
در خروج از ریل به
کسی آسیب جدی نرسید.

570
01:22:35.905 --> 01:22:38.238
اگرچه افراد خاصی
لیاقت آن را داشتند.

571
01:22:39.530 --> 01:22:43.946
اگه نامزدت اینجا نیست سپس
وسایل دیگری برای ادامه راه پیدا کرد.

572
01:22:44.321 --> 01:22:46.530
اگر می توانستم
همین کار را می کردم.

573
01:22:49.196 --> 01:22:51.030
اسم من مولی سینگلتون است.

574
01:22:52.530 --> 01:22:54.530
من به تازگی از لندن آمده ام.

575
01:22:55.488 --> 01:22:57.113
اومدم ازدواج کنم

576
01:22:57.821 --> 01:23:01.905
من الیزابت اسمیت هستم. اما همه
مرا به عنوان لیدی اژدها می شناسند.

577
01:23:02.071 --> 01:23:04.571
به خاطر سیگار کشیدنم
من فرض می کنم.

578
01:23:05.530 --> 01:23:07.613
خوشبختانه من هرگز ازدواج نکردم.

579
01:23:08.238 --> 01:23:09.946
من مردان را پیدا می کنم -

580
01:23:12.780 --> 01:23:15.405
خوب زنان هستند--

581
01:23:18.446 --> 01:23:19.946
ساکت باش تو--

582
01:23:21.613 --> 01:23:23.196
این چینی ها هستند -

583
01:23:25.363 --> 01:23:28.821
من از لندن فرار کردم.
و من قصد بازگشت ندارم

584
01:23:29.030 --> 01:23:31.988
نه اینکه این در اکثر
مواقع خیلی بهتر است.

585
01:23:32.530 --> 01:23:33.905
اما هنوز...

586
01:23:35.905 --> 01:23:38.363
ادوارد در برمه مستقر است.

587
01:23:39.030 --> 01:23:41.196
من از طریق Rangoon
رفتم و آن را دوست داشتم.

588
01:23:42.071 --> 01:23:45.280
من از ایده زندگی در آسیا
بسیار هیجان زده هستم.

589
01:23:45.405 --> 01:23:46.446
بله؟

590
01:23:46.946 --> 01:23:50.655
و اگر متوجه شدید که پس از همه چیز آن را
دوست ندارید. شما همیشه می توانید دور شوید

591
01:23:52.696 --> 01:23:54.405
شخصیت داری

592
01:23:55.863 --> 01:23:57.738
آیا همه چیز را
ناخوشایند می دانید؟

593
01:23:57.821 --> 01:23:59.155
نه دختر

594
01:23:59.321 --> 01:24:00.780
من گل دوست دارم

595
01:24:02.071 --> 01:24:05.655
سیام تعدادی از زیباترین
گل های جهان را دارد.

596
01:24:05.863 --> 01:24:07.280
بوگنویل.

597
01:24:07.780 --> 01:24:10.946
Heliconia...<i> Heliconia rostrata.</i>

598
01:24:11.363 --> 01:24:13.655
میموزا و بی صبران.

599
01:24:13.988 --> 01:24:15.696
اتلینگرا.

600
01:24:16.030 --> 01:24:18.905
یکی از زیباترین
آنها رز چینی است.

601
01:24:19.071 --> 01:24:20.696
یا مشعل زنجبیل.

602
01:24:21.030 --> 01:24:24.780
<i>Canna indica</i>. بیشتر به
عنوان شات هندی شناخته می شود.

603
01:24:26.280 --> 01:24:28.988
آن گل مورد احترام ارکیده

604
01:24:29.446 --> 01:24:32.196
فرانگی پانی. از جنس<i> Plumeria </i>.

605
01:24:32.530 --> 01:24:35.155
و. البته نیلوفر آبی

606
01:24:47.988 --> 01:24:50.696
از من خواسته شد که بر
گل آرایی ها نظارت کنم

607
01:24:50.780 --> 01:24:53.446
برای جشن تولد شاهزاده در بانکوک.

608
01:24:54.363 --> 01:24:58.155
به خاطر بی لیاقتی راه
آهن سیامی دیر اومدم.

609
01:26:03.738 --> 01:26:07.155
<i>مولی به دنبال لیدی دراگون به
کاخ شاهزاده در بانکوک رفت.</i>

610
01:26:07.238 --> 01:26:09.363
<i>اما به زودی او را از دست داد.</i>

611
01:26:17.238 --> 01:26:19.780
<i>مسابقه ای در حیاط برگزار می شد.</i>

612
01:26:19.905 --> 01:26:24.905
<i>شامل تیم های انگلیسی آلمانی.
فرانسوی. و شرکت کنندگان ژاپنی</i>

613
01:26:27.405 --> 01:26:30.363
<i>شرکت کنندگان ماسک زده بودند.</i>

614
01:26:30.571 --> 01:26:33.321
<i>و از قوزک پا به
یکدیگر بسته شده بودند.</i>

615
01:26:35.405 --> 01:26:38.905
<i>سیامی ها فقط بازی ها را
تماشا کردند. با تعجب می خندید</i>

616
01:26:40.988 --> 01:26:43.321
<i>همانطور که تیم بریتانیا یکی از
اعضای خود را از دست داده بود.</i>

617
01:26:44.196 --> 01:26:46.405
<i>از ورود مولی به شدت استقبال شد.</i>

618
01:26:47.613 --> 01:26:51.196
<i>از او خواستند وارد مسابقه شود.</i>

619
01:26:53.821 --> 01:26:57.280
<i>همانطور که او به هم
تیمی هایش گره خورده بود.</i>

620
01:26:57.571 --> 01:26:59.780
<i>مولی با اصرار در
مورد ادوارد پرسید.</i>

621
01:27:01.571 --> 01:27:05.613
<i>درست قبل از سیگنال
شروع. کسی جواب داد:</i>

622
01:27:05.821 --> 01:27:08.905
<i>"منظورت ادوارد است.
آن میمون پیر از ماندالی؟</i>

623
01:27:09.030 --> 01:27:12.946
<i>"کمتر از نیم ساعت پیش آن
میمون شوخ را دیدم که رفت!</i>

624
01:28:08.113 --> 01:28:11.571
<i>مولی دو روز و دو شب
بانکوک را جستجو کرد.</i>

625
01:28:11.821 --> 01:28:14.696
<i>او هیچ نشانه ای از حضور
ادوارد در شهر پیدا نکرد.</i>

626
01:28:17.363 --> 01:28:19.321
<i>او ناامید نشد.</i>

627
01:28:24.821 --> 01:28:26.613
<i>او برای پرس و جو در بندر رفت</i>

628
01:28:26.780 --> 01:28:30.696
<i>و متوجه شد که ادوارد با یک قایق
ماهیگیری به سایگون سفر کرده است.</i>

629
01:28:31.780 --> 01:28:35.196
<i>مولی وقت تلف نکرد
و بلیط کشتی خرید</i>

630
01:28:35.405 --> 01:28:39.821
<i>از شرکت Les Messageries
Fluviales de Cochinchine.</i>

631
01:28:43.821 --> 01:28:46.488
<i>وقتی به اداره پست سایگون رسید.</i>

632
01:28:46.571 --> 01:28:48.405
<i>قلبش تند می زد</i>

633
01:28:50.571 --> 01:28:52.863
می خواهید تلگرام بفرستید

634
01:28:52.946 --> 01:28:54.530
به هر هتل و خوابگاه در سایگون؟

635
01:28:54.696 --> 01:28:55.738
بله.

636
01:28:55.863 --> 01:28:57.280
متاسفم خانم

637
01:28:57.321 --> 01:28:59.863
اما گیرنده یک جنتلمن
غربی است. درست است؟

638
01:28:59.946 --> 01:29:03.238
تنها دو هتل در شهر وجود دارد
که غربی ها در آن اقامت دارند.

639
01:29:03.405 --> 01:29:05.488
بسیار غیرعادی خواهد بود که ...

640
01:29:05.613 --> 01:29:07.488
به همه آنها. گفتم!

641
01:29:07.738 --> 01:29:08.821
قطعا.

642
01:29:27.738 --> 01:29:29.738
از سر راه برو!

643
01:29:41.530 --> 01:29:45.488
<i>خانه تیموتی سندرز
در دلتای مکونگ بود.</i>

644
01:29:47.988 --> 01:29:51.071
<i>ابتدا مولی به رودخانه نزدیک نشد</i>

645
01:29:51.196 --> 01:29:53.321
<i>یا صاحب خانه را ببینید.</i>

646
01:29:57.696 --> 01:30:00.030
<i>او از اتاق خواب به سالن می رفت.</i>

647
01:30:00.196 --> 01:30:04.113
<i>و بعد از آن فاصله
کوتاه نفسش بند می آمد.</i>

648
01:30:13.946 --> 01:30:16.113
<i>یک روز سندرز به ملاقات او رفت.</i>

649
01:30:18.196 --> 01:30:20.363
شما بسیار سخاوتمند بوده اید.

650
01:30:23.946 --> 01:30:26.655
من هرگز نخواهم توانست جبران کنم

651
01:30:29.530 --> 01:30:31.696
من احتمالا زندگیم
را مدیون شما هستم.

652
01:30:35.530 --> 01:30:38.988
می دانم که در شرایطی
برای ادامه سفرم نیستم.

653
01:30:40.363 --> 01:30:44.905
اما این نظر من را در مورد کاری
که به اینجا آمده ام تغییر نمی دهد.

654
01:30:44.988 --> 01:30:46.196
خانم سینگلتون...

655
01:30:46.280 --> 01:30:49.946
من قصد قبول
پیشنهاد شما را ندارم.

656
01:30:54.071 --> 01:30:57.613
این اولین بار نبود که چنین
حمله ای داشتید. درست است؟

657
01:31:01.071 --> 01:31:02.321
خیر

658
01:31:04.030 --> 01:31:06.863
آیا قبل از ترک لندن به
پزشک مراجعه کردید؟

659
01:31:07.863 --> 01:31:10.655
به شما نگفتند که جدی است؟

660
01:31:11.821 --> 01:31:12.988
بله.

661
01:31:16.988 --> 01:31:18.238
نگاه کن...

662
01:31:19.946 --> 01:31:23.905
دکتر در مورد نیاز به
استراحت کامل بسیار واضح بود.

663
01:31:27.530 --> 01:31:30.071
گفت خوش شانسی که زنده ای.

664
01:31:31.613 --> 01:31:33.905
دوران نقاهت شما
طولانی خواهد بود.

665
01:31:33.988 --> 01:31:37.155
اما دیگر هرگز آن
پیشنهاد را نخواهی شنید.

666
01:31:37.946 --> 01:31:39.488
تو حرف من را داری

667
01:31:50.238 --> 01:31:53.988
در اینجا شما تمام شرایط مورد
نیاز برای استراحت را خواهید داشت.

668
01:31:55.488 --> 01:31:58.030
لطفا در صورت نیاز
به من اطلاع دهید.

669
01:32:00.946 --> 01:32:02.655
تا زمانی که به آن نیاز دارید.

670
01:32:03.196 --> 01:32:05.196
این خانه مال توست

671
01:32:05.321 --> 01:32:08.988
و من مهمان شما هستم اگه
نمیخوای منو ببینی شما نمی خواهید.

672
01:32:09.155 --> 01:32:10.321
آقای سندرز...

673
01:32:10.405 --> 01:32:13.321
من مدام در سفر هستم.

674
01:32:13.655 --> 01:32:16.780
امشب در شهر خواهم بود. در سایگون

675
01:32:18.030 --> 01:32:22.905
اومدم ببینم چطوری و
اگر به چیزی نیاز داشتید

676
01:32:30.405 --> 01:32:34.905
شاید باید سعی کنم نامزدت را پیدا
کنم و او را از وضعیتت آگاه کنم.

677
01:32:35.030 --> 01:32:36.238
خیر

678
01:32:41.071 --> 01:32:42.696
او نباید بداند.

679
01:33:03.613 --> 01:33:06.863
تو خیلی خوشگلی آقای سندرز
شما را خیلی دوست دارد.

680
01:33:10.113 --> 01:33:11.696
اما من او را دوست ندارم.

681
01:33:11.780 --> 01:33:14.446
اوه! او شوهر بسیار
خوبی خواهد شد.

682
01:33:15.363 --> 01:33:17.280
گفت ما با هم ازدواج می کنیم؟

683
01:33:17.321 --> 01:33:18.821
نه اما واضح است

684
01:33:18.946 --> 01:33:21.405
وگرنه باهات اینطوری رفتار نمیکرد

685
01:33:23.071 --> 01:33:25.613
اسمت چیه؟

686
01:33:25.821 --> 01:33:27.196
Ngoc. خانم

687
01:33:33.196 --> 01:33:34.988
گوش کن Ngoc.

688
01:33:35.946 --> 01:33:37.905
من با مرد دیگری نامزد کرده ام.

689
01:33:38.113 --> 01:33:40.530
اوه! من مردها را
هم خیلی دوست دارم.

690
01:33:40.613 --> 01:33:43.655
اما اگر کسی مثل آقای سندرز
می خواست با من ازدواج کند.

691
01:33:43.863 --> 01:33:45.655
من دوبار فکر نمی کنم.

692
01:33:45.780 --> 01:33:47.946
او بسیار ثروتمند است و
شما را بسیار دوست دارد.

693
01:33:48.071 --> 01:33:52.071
از من خواست که وقتی حالت
بهتر شد تو را به باغ قدم بزنم.

694
01:33:52.321 --> 01:33:54.863
تا چند هفته دیگر گلهای
بیشتری نیز وجود خواهد داشت

695
01:33:54.946 --> 01:33:56.905
و میوه های بزرگ روی درختان

696
01:33:57.321 --> 01:33:58.780
زیبا به نظر می رسد.

697
01:33:59.030 --> 01:34:01.196
سپس. وقتی قدرت بیشتری داری

698
01:34:01.446 --> 01:34:04.321
می توانیم برویم
رودخانه را ببینیم و بازار.

699
01:34:05.571 --> 01:34:08.280
به محض اینکه دوباره روی
پاهایم ایستادم من می روم

700
01:34:08.696 --> 01:34:10.613
تو خیلی بامزه ای

701
01:34:12.738 --> 01:34:15.363
زمان "روح های
کوچک" است. خانم مولی

702
01:34:16.071 --> 01:34:18.738
آنها همیشه در این
ساعت می رسند. بیا ببین

703
01:34:23.280 --> 01:34:26.655
روح مردگان این
خانه. اونا خیلی عزیزن

704
01:34:26.821 --> 01:34:28.363
من آنها را خیلی دوست دارم.

705
01:34:59.613 --> 01:35:02.196
<i>زمان گذشت.</i>

706
01:35:07.738 --> 01:35:10.446
<i>باغ عوض شد</i>

707
01:35:11.696 --> 01:35:14.488
<i>موجی از نفسانیات
جهان را فرا گرفت.</i>

708
01:35:18.946 --> 01:35:21.196
<i>مالی دوباره انرژی گرفت.</i>

709
01:35:23.905 --> 01:35:25.488
<i>مثل پرنده ها سوت می زد.</i>

710
01:35:29.238 --> 01:35:32.613
<i>او کلماتی را به زبان ویتنامی به
زبان می آورد که هرگز یاد نگرفته بود.</i>

711
01:35:41.988 --> 01:35:45.655
<i>او خیس از خواب هایی که نمی توانست
به خاطر بیاورد از خواب بیدار می شد.</i>

712
01:39:30.738 --> 01:39:32.368
من نمی دانم Ngoc کجاست.

713
01:39:33.458 --> 01:39:35.435
دوست دارم رقصیدن
را به او یاد بدهم.

714
01:40:16.863 --> 01:40:18.946
همه کجا می روند؟

715
01:40:23.363 --> 01:40:25.571
میخوای وادارشون کنم برگردن؟

716
01:40:29.113 --> 01:40:31.446
این پوچ خواهد بود. اینطور نیست؟

717
01:41:56.071 --> 01:42:00.446
در بازگشت به خانه، در این زمان
مبارزات کریکت را سازماندهی می کنند.

718
01:42:01.446 --> 01:42:04.988
مردان و زنان برای روزهای
متوالی <i> Quan Ho</i> را می خوانند.

719
01:42:05.738 --> 01:42:07.946
چیزهای عاشقانه!

720
01:42:08.280 --> 01:42:10.446
و در جشن برداشت محصول

721
01:42:10.613 --> 01:42:13.530
همه پسرهای روستا
جذاب تر به نظر می رسند.

722
01:42:16.488 --> 01:42:17.780
نگوک...

723
01:42:18.238 --> 01:42:20.405
شما همه چیز را دوست دارید

724
01:42:20.613 --> 01:42:23.030
اما به خصوص همه

725
01:42:24.655 --> 01:42:25.946
نه همه.

726
01:42:26.238 --> 01:42:28.405
چندین ... بسیاری.

727
01:42:28.988 --> 01:42:31.155
من عشق زیادی برای دادن دارم.

728
01:42:31.280 --> 01:42:33.821
فقط دادن به یکی
خودخواهانه خواهد بود.

729
01:42:35.446 --> 01:42:36.738
خانم مولی؟

730
01:42:37.030 --> 01:42:38.488
عشقت چطوره؟

731
01:42:38.571 --> 01:42:39.905
آیا او خوش تیپ است؟

732
01:42:41.280 --> 01:42:43.821
به من... بله. البته

733
01:42:43.988 --> 01:42:45.238
احمقانه!

734
01:42:47.530 --> 01:42:49.405
آیا او موهای روشنی دارد؟

735
01:42:50.071 --> 01:42:51.363
تاریک.

736
01:42:52.613 --> 01:42:53.738
خب...

737
01:42:54.321 --> 01:42:56.780
شاید الان داره کچل میشه

738
01:42:59.030 --> 01:43:01.155
خیلی وقته ندیدمش

739
01:43:04.530 --> 01:43:05.780
Ngoc.

740
01:43:06.655 --> 01:43:09.613
چرا خانواده و روستای
خود را ترک کردید؟

741
01:43:10.280 --> 01:43:11.696
اوه خانم مولی!

742
01:43:11.821 --> 01:43:13.821
من با <i> با دونگ</i> مشورت کردم.

743
01:43:14.113 --> 01:43:16.988
او به من گفت که باید به جنوب
بیایم تا زندگی خوبی پیدا کنم.

744
01:43:17.113 --> 01:43:18.405
بنابراین من انجام دادم.

745
01:43:20.696 --> 01:43:22.030
او کیست؟

746
01:43:22.821 --> 01:43:24.738
کاهن سه جهان.

747
01:43:25.071 --> 01:43:27.113
ارواح از طریق او صحبت می کنند.

748
01:43:28.113 --> 01:43:31.030
آنها به ما توصیه می کنند که
چه چیزی برای ما بهتر است.

749
01:43:31.446 --> 01:43:33.863
تعداد زیادی<i> با دونگ </i>
در شمال وجود دارد.

750
01:43:34.613 --> 01:43:35.988
اینجا هم؟

751
01:43:36.696 --> 01:43:39.071
تعدادی وجود دارد. اما کمتر.

752
01:43:41.446 --> 01:43:42.696
Ngoc.

753
01:43:43.738 --> 01:43:45.488
منو به یکی می بری؟

754
01:43:58.530 --> 01:44:02.530
<i>مولی از </i>با دونگ<i>پرسید که
آیا هرگز معالجه می شود؟</i>

755
01:44:06.071 --> 01:44:08.655
<i>پاسخ او اشک را در
چشمان Ngoc در آورد.</i>

756
01:44:09.821 --> 01:44:12.280
<i>مولی به زودی خواهد مرد.</i>

757
01:44:30.280 --> 01:44:34.405
<i>پس از اعلامیه دیگری توسط </i>
با دونگ.<i> نگوک عصبانی شد.</i>

758
01:44:35.238 --> 01:44:37.821
<i>او </i>با دونگ<i>را متهم
کرد که واضح نیست.</i>

759
01:44:38.405 --> 01:44:42.071
<i>"حالا او می گوید. خانم مولی.
که روحی در کنارت هست</i>

760
01:44:42.155 --> 01:44:44.405
<i>"این شما را از خطر
محافظت می کند.</i>

761
01:44:59.446 --> 01:45:02.488
<i>مولی رنگ پریده بود
اما گریه نمی کرد.</i>

762
01:45:06.905 --> 01:45:09.821
<i>او از </i>با دونگ خواست تا
در مورد ادوارد صحبت کند.</i>

763
01:45:12.655 --> 01:45:18.280
<i></i>با دونگ<i> توضیح داد که مولی
نه یک مرد بلکه دو مرد دارد.</i>

764
01:45:23.196 --> 01:45:25.988
<i>«یکی پولدار است و
شما را خیلی دوست دارد.</i>

765
01:45:26.113 --> 01:45:30.446
<i>«دیگری در چین است. در یک
شهر بزرگ در کنار رودخانه.</i>

766
01:45:39.655 --> 01:45:41.655
<i>مولی شروع کرد به گریه کردن.</i>

767
01:46:31.946 --> 01:46:34.155
<i>"آقای سندرز عزیز.</i>

768
01:46:34.280 --> 01:46:36.946
<i>«زمان آن فرا رسیده
است که به سفرم ادامه دهم.</i>

769
01:46:37.113 --> 01:46:40.238
<i>"این یک خروج نابهنگام
است. بدون خداحافظی</i>

770
01:46:40.405 --> 01:46:42.696
<i>«که مطمئناً لیاقتش را ندارید.</i>

771
01:46:42.905 --> 01:46:44.571
<i>"من از شما عذرخواهی می کنم.</i>

772
01:46:46.946 --> 01:46:49.821
<i>"پ: من Ngoc را با خودم برده ام.</i>

773
01:47:38.488 --> 01:47:40.613
<i>در هتل شانگهای.</i>

774
01:47:40.696 --> 01:47:44.196
<i>مولی داده شد خودنگاره
فرسوده ادوارد.</i>

775
01:47:54.071 --> 01:47:56.946
<i>دیدن پریشانی مولی.
مسئول پذیرش توضیح داد</i>

776
01:47:57.238 --> 01:47:59.738
<i>که سوژه حالت خیلی بهتری داشت.</i>

777
01:48:04.821 --> 01:48:07.488
<i>مولی در مورد
حرکات ادوارد جویا شد.</i>

778
01:48:08.196 --> 01:48:10.446
<i>او به بالای رودخانه
رفت. مسئول پذیرش گفت.</i>

779
01:48:12.113 --> 01:48:16.571
<i>او اضافه کرد که فایده ای برای
مولی نداشت که او را دنبال کند.</i>

780
01:48:18.405 --> 01:48:23.446
<i>هیچ قایق در چهار ماه آینده به دلیل
جریان آب به بالای رودخانه نخواهد رفت.</i>

781
01:48:28.946 --> 01:48:30.696
<i>مولی ترکید:</i>

782
01:48:31.155 --> 01:48:33.280
<i>"هیچ چیز غیر ممکن
نیست. آقای عزیز من!</i>

783
01:49:38.071 --> 01:49:40.321
کسی می آید

784
01:49:43.738 --> 01:49:45.696
این یک کشیش است.

785
01:50:08.988 --> 01:50:11.321
عصر بخیر

786
01:50:13.613 --> 01:50:16.238
تعجب آور و دلنشین است

787
01:50:16.363 --> 01:50:19.571
برای پیدا کردن یک خانم
غربی در این نقاط دور افتاده.

788
01:50:21.488 --> 01:50:23.196
من کشیش کارپنتر هستم.

789
01:50:23.363 --> 01:50:24.863
مولی سینگلتون.

790
01:50:26.280 --> 01:50:28.780
- میری پایین رودخانه؟
- بالا

791
01:50:29.238 --> 01:50:32.946
واقعا؟ فکر می کردم در این
زمان از سال غیرممکن است.

792
01:50:33.113 --> 01:50:34.863
تقریبا غیر ممکنه

793
01:50:35.613 --> 01:50:36.988
من می بینم.

794
01:50:39.405 --> 01:50:41.155
چشمگیر!

795
01:50:44.780 --> 01:50:48.696
"من به شما می گویم اگر
مانند دانه خردل ایمان دارید.

796
01:50:48.821 --> 01:50:53.321
«این کوه را جابجا خواهید کرد. و
هیچ چیز برای شما غیر ممکن نخواهد بود.

797
01:50:54.155 --> 01:50:56.238
متی 17:20.

798
01:50:57.530 --> 01:51:00.238
و دلیل چنین سفر غیرعادی چیست؟

799
01:51:00.405 --> 01:51:02.196
من به ملاقات نامزدم می روم.

800
01:51:06.405 --> 01:51:08.196
و او کجاست؟

801
01:51:11.446 --> 01:51:13.030
من نمی دانم.

802
01:51:16.155 --> 01:51:17.155
اوه

803
01:51:17.780 --> 01:51:19.446
بسیار جالب

804
01:51:21.988 --> 01:51:23.363
و شما؟

805
01:51:24.196 --> 01:51:25.780
من به چنگدو می روم.

806
01:51:26.571 --> 01:51:29.030
این یک سفر طولانی
از طریق زمین است.

807
01:51:29.905 --> 01:51:32.738
شاید من ایمان شما را برای
رسیدن سریعتر به آنجا کم دارم.

808
01:51:33.113 --> 01:51:36.113
یا به سادگی وسیله ای
برای سفر به این راه.

809
01:51:38.988 --> 01:51:40.488
خطرناک نیست؟

810
01:51:41.155 --> 01:51:43.030
جاده هم همینطور اینطور نیست؟

811
01:51:44.405 --> 01:51:47.321
می خواستم از شما بپرسم
که آیا می خواهید با ما بیایید؟

812
01:51:47.655 --> 01:51:49.405
سفر خود را کوتاه کنید

813
01:51:50.613 --> 01:51:52.863
خیلی مصمم بنظر میای

814
01:51:55.030 --> 01:51:56.946
من روحم را به خداوند سپرده بودم

815
01:51:57.071 --> 01:52:00.613
اما حالا که با تو آشنا شدم من
مسئولیت را به شما منتقل می کنم.

816
01:52:03.655 --> 01:52:05.613
در چنگدو چه خواهید کرد؟

817
01:52:06.363 --> 01:52:07.863
با اسقف صحبت کن

818
01:52:08.946 --> 01:52:12.571
من نامه ای به او نوشتم و اعلام کردم
که از حوزه اسقفی ام انصراف می دهم.

819
01:52:15.113 --> 01:52:17.196
من می خواهم به یورکشایر برگردم.

820
01:52:18.113 --> 01:52:22.821
برای خواندن روزنامه برای خوردن
نان تست با مربای زغال اخته ...

821
01:52:25.405 --> 01:52:28.113
ممکن است به عنوان یک پروژه
زندگی کمی بیهوده به نظر برسد.

822
01:52:28.446 --> 01:52:33.071
اما من متقاعد شده ام که کمتر از کاری
که اینجا انجام می دهم بی فایده نخواهد بود.

823
01:52:33.946 --> 01:52:36.321
این به من نیست که شما
را قضاوت کنم. اما...

824
01:52:37.155 --> 01:52:40.321
به نظر من شنیدن اینگونه صحبت
های شما بسیار ناامید کننده است.

825
01:52:42.738 --> 01:52:46.446
ترک اعتقادات یک عمر
باید بسیار غم انگیز باشد.

826
01:52:47.446 --> 01:52:49.071
نه اصلا. دختر من

827
01:52:49.780 --> 01:52:51.613
بسیار رهایی بخش است.

828
01:52:58.196 --> 01:53:00.988
<i>خدمه در طول شب آماده سازی کردند</i>

829
01:53:01.113 --> 01:53:04.488
<i>تا آن بزرگوار و الاغش
را در سمپان جای دهد.</i>

830
01:53:05.363 --> 01:53:08.571
<i>الاغ. با این حال.
هرگز نباید سوار شوم</i>

831
01:53:09.571 --> 01:53:12.780
<i>قبل از سحر، بند خود
را شکست و فرار کرد.</i>

832
01:53:16.988 --> 01:53:21.571
<i>سفر پیوسته پیش رفت. اما خدمه
نشانه هایی از خستگی را نشان می دادند.</i>

833
01:53:24.530 --> 01:53:26.780
<i>مولی نسبت به این موضوع
بی تفاوت به نظر می رسید.</i>

834
01:53:27.071 --> 01:53:28.280
<i>عجله داشت.</i>

835
01:53:28.363 --> 01:53:31.280
<i>او به سختی می
خوابید و کابوس می دید.</i>

836
01:53:32.446 --> 01:53:35.571
<i>او خیلی سرفه می کرد و
هر روز رنگ پریده تر می شد.</i>

837
01:53:41.155 --> 01:53:42.988
<i>کسل بودن سواحل رودخانه</i>

838
01:53:43.155 --> 01:53:46.363
<i>با دید غیرمنتظره بودای
غول پیکر شکسته شد.</i>

839
01:53:51.821 --> 01:53:53.780
<i>کشیش نجار ساکت بود.</i>

840
01:53:53.988 --> 01:53:56.363
<i>اما از این ظاهر
متاثر به نظر می رسید.</i>

841
01:53:59.530 --> 01:54:03.238
<i>مولی فکر می کرد که همه
چیز برای کشیش گم نشده است.</i>

842
01:54:03.571 --> 01:54:05.071
<i>به او لبخند زد.</i>

843
01:54:18.155 --> 01:54:22.405
به من بگو بزرگوار آیا مطمئن
هستید که به اسقف چه خواهید گفت؟

844
01:54:22.988 --> 01:54:25.196
نمی ترسی پشیمون بشی؟

845
01:54:25.738 --> 01:54:27.696
من کند هستم. فرزند من

846
01:54:28.280 --> 01:54:33.405
از فکر کردن به نامه تا
اجرای آن سه سال طول کشید.

847
01:54:33.530 --> 01:54:36.446
بنابراین. اگر پشیمان
شدم برای مدتی نخواهد بود

848
01:54:39.238 --> 01:54:42.113
اما زندگی پر از شگفتی است.

849
01:54:42.280 --> 01:54:44.696
آمدن و رفتن های غیر منتظره

850
01:54:46.030 --> 01:54:48.071
این درست است.

851
01:54:59.113 --> 01:55:01.196
می گوید اینجا را می بندند.

852
01:55:01.363 --> 01:55:04.405
شب است و قسمت
بعدی پر از جریان است.

853
01:55:04.530 --> 01:55:06.530
برای ده مایل بد است.

854
01:55:06.696 --> 01:55:08.738
ما زمان زیادی را تلف کرده ایم.

855
01:55:08.863 --> 01:55:11.488
از او بپرسید که آیا می
توانند قایق را در شب بکشند؟

856
01:55:16.988 --> 01:55:19.905
- پس؟ می توانند ادامه دهند؟
- نه شب

857
01:55:20.071 --> 01:55:23.321
خیلی خطرناکه آنها باید
اغلب به داخل آب بروند.

858
01:55:23.446 --> 01:55:25.405
داخل آب...

859
01:55:25.571 --> 01:55:28.238
بهش بگو باید ادامه
بدیم! من اینطور می گویم!

860
01:55:32.446 --> 01:55:36.613
بزرگوار اگر می خواهید ما می
توانیم توقف کنیم تا شما را پیاده کنید.

861
01:55:36.863 --> 01:55:38.946
اگه ادامه بدی من
با شما خواهم رفت.

862
01:55:39.780 --> 01:55:42.488
اما شاید باید صبح ادامه دهیم.

863
01:55:42.613 --> 01:55:45.030
الان ادامه میدیم بهش بگو Ngoc!

864
01:55:45.196 --> 01:55:48.155
- اما خانم مولی...
-میخوای بری بیرون نگوک؟

865
01:55:52.113 --> 01:55:54.613
انشاالله. همه چیز خوب خواهد شد

866
01:56:06.530 --> 01:56:10.446
در منطقه شورش هایی به وجود می
آید. اینجا ماندن خیلی خطرناک است.

867
01:56:10.655 --> 01:56:12.238
باید ادامه بدیم

868
01:56:12.530 --> 01:56:14.071
که حل شد سپس!

869
01:56:42.363 --> 01:56:45.446
<i>آن امتداد رودخانه
هرگز اجساد را رها نکرد.</i>

870
01:56:48.363 --> 01:56:52.696
<i>اجساد قایقران و کشیش
کارپنتر هرگز به ساحل نرسید.</i>

871
01:56:59.280 --> 01:57:02.821
<i>مولی غرق نشد زیرا
نگوک او را نجات داد.</i>

872
01:57:14.071 --> 01:57:17.821
<i>در صبح. سرد و لرز نگوک نمی
توانست گریه اش را متوقف کند.</i>

873
01:57:21.696 --> 01:57:24.571
<i>مولی تا جایی که می توانست
هق هق گریه را تحمل کرد.</i>

874
01:57:31.738 --> 01:57:34.113
<i>اما بالاخره صبرش را از دست داد.</i>

875
01:57:34.530 --> 01:57:39.155
<i>او را با خشونت گرفت
و از بانک دور کرد.</i>

876
01:57:43.905 --> 01:57:46.821
<i>آنها در سکوت در جنگل قدم زدند.</i>

877
01:57:46.946 --> 01:57:49.571
<i>آنها وارد یک روستای کوچک شدند.</i>

878
01:57:54.613 --> 01:57:56.405
<i>در مرکز روستا</i>

879
01:57:56.488 --> 01:58:00.321
<i>برخی از مردان به اعدام محکوم شده
بودند و به یک پست بسته شده بودند.</i>

880
01:58:02.988 --> 01:58:04.946
<i>آنها با لباس غربی بودند.</i>

881
01:58:07.613 --> 01:58:09.988
<i>آنها متهم به سرقت
از یک غربی بودند</i>

882
01:58:10.155 --> 01:58:12.071
<i>که احتمالا آنها را
به قتل رسانده بودند.</i>

883
01:58:20.946 --> 01:58:25.196
<i>به مولی و نگوک اطلاع داده
شد که آن روز اعدام خواهند شد.</i>

884
01:58:27.988 --> 01:58:30.655
<i>"خیلی بهتر!" مولی گفت.</i>

885
01:59:16.946 --> 01:59:20.071
<i>مولی روستا را ترک
کرد. به دنبال آن Ngoc.</i>

886
01:59:26.696 --> 01:59:28.655
<i>هر دو خسته بودند.</i>

887
01:59:28.738 --> 01:59:32.196
<i>اما مولی در حالت خلسه ای
افتاده بود که همه مال او بود.</i>

888
01:59:32.488 --> 01:59:34.238
<i>حتی پلک هم نمی زد.</i>

889
01:59:34.363 --> 01:59:36.613
<i>آهسته راه می رفت. در سکوت</i>

890
01:59:37.196 --> 01:59:38.863
<i>او فقط یک بار صحبت کرد.</i>

891
01:59:39.446 --> 01:59:40.946
<i>او از Ngoc پرسید:</i>

892
01:59:41.321 --> 01:59:43.405
<i>"بخوان. Ngoc.</i>

893
01:59:43.571 --> 01:59:48.113
<i>"پس می دانم که تو در کنار من راه
می روی، حتی اگر مه بیشتر غلیظ شود.</i>

894
01:59:48.863 --> 01:59:52.363
<i>نگوک شروع به خواندن کرد.
اما مولی دیگر گوش نمی کرد.</i>

895
01:59:52.446 --> 01:59:54.071
<i>او راه رفتن را متوقف کرد.</i>

896
01:59:54.238 --> 01:59:55.738
<i>چشمانش را بست.</i>

897
02:00:33.363 --> 02:00:36.238
<i>وقتی مولی پیدا شد او یخ زده بود</i>

898
02:01:06.675 --> 02:01:08.384
<i>او آبی بود.</i>

899
02:01:12.280 --> 02:01:14.738
<i>چند ساعتی بود که مرده بود.</i>

900
02:03:49.711 --> 02:03:53.836
برای مورین

901
02:07:29.210 --> 02:07:32.405
<i>تقریبا نیمه شب بود</i>

902
02:07:32.488 --> 02:07:35.405
<i>وقتی ادوارد وارد شد
ایستگاه راه آهن ماندلای</i>

903
02:07:38.780 --> 02:07:41.405
<i>کت و شلوار دامادی پوشیده بود.</i>

904
02:07:41.488 --> 02:07:44.321
<i>دسته ای از گل های گرمسیری
را در دست گرفته است.</i>

905
02:07:44.405 --> 02:07:47.696
<i>و کاملا مست بود</i>

906
02:08:43.113 --> 02:08:46.613
<i>وقتی مولی پیدا شد او یخ زده بود</i>

907
02:08:48.113 --> 02:08:50.113
<i>او آبی بود.</i>

908
02:08:52.030 --> 02:08:55.028
<i>چند ساعتی بود که مرده بود.</i>

